حكيم ابوالقاسم فردوسى
332
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
هنگام بزم بسان ماهى در برابر تاج . سپس ايشان از آن چيزى كه بود بخوردند و آنگاه زود بخفتند . در آن هنگام ناگهان باد و ابرى برآمد و آسمان بسان چشم شير شد . برف همچون كشتىاى كه بادبان بركشد ، همهجا را چنان پوشاند كه ديگر نيزهء آن سركشان نيز به زير آن ناپديد گشت . برف تند و گرانى برآمد و زمين را از كران تا كران بپوشانيد . ديگر آن پهلوانان دلاورى چون توس و بيژن و فريبرز و گيو را هيچ چارهاى نماند . همگى درون آن برف ماندند . نمىدانم كه در آنجا چگونه ماندند . زمانى به زير آن برف تپيدند . ليك در هرجا چاه ژرفى كنده شد و ديگر توانى براى هيچ يك از ايشان نمانْد و سرانجام جان بدادند « 1 » . از سوى ديگر ، رستم با زال و گودرز و چند سوار ديگر سه روز را گريان در آن كوهسار بودند . به روز چهارم چون خورشيد گيتىفروز بدرخشيد ، با يكديگر گفتند : ديگر آن كار ، با درنگ شد . تا به كِى اين گونه بر اين كوه و سنگ بمانيم ؟ اگر شاه از گيتى ناپديد گشته و همچون باد از ميان بردميده ، پس آن نامداران ديگر كجا رفتهاند ؟ شايد كه پند خسرو را نپذيرفته باشند . پس ايشان يك هفته را بر پشت آن كوه بماندند . ليك سرِ هفتهء ديگر به ستوه آمدند و همگى پريشان و زار و گريان شدند و از آن درد ، گويى بر آتش بريان گشتند . گودرز كشواد پيوسته موى خود مىكَند و اشك مىباريد و روى خود مىخراشيد و مىگفت : هرگز كسى به مانند آنچه كه از خاندان كاووس بر من رسيد ، به خود نديده است . سپاهى از پسران و نبيرههايم داشتم كه هر يك مهتر بودند . ليك همگى به كين سياوش كشته شدند و از براى آن كينه بود كه خاندانم زير و زبر گشت . اكنون ديگر همگى از پيش چشمم ناپديد گشتند . براستى كه چه كسى به مانند اين شگفتى را كه به من رسيد ، بديده است ؟ زال كه چنين شنيد ، سخنهاى ديرينهاى بگفت و آنگاه به ايشان گفت : در برابر داد
--> ( 1 ) - مجمل التواريخ و القصص ، ص 463 - 462 . در سنت پارسيان اين همراهان كى خسرو و نيز در جزء بىمرگان شمرده شدهاند .